گشت هنر رهگشا به پاس معلم * جان و خرد می کند سپاس معلم
دیو جهالت به چاه نیستی افکند *کوشش بی حد و بی قیاس معلم
درزی ایام جامه ای نبریده * تا که شود لایق لباس معلم
نان خرد گر به سفره داشت طبیعت * بود همان هم ز دست آس معلم
هر هنر و دانشی که بود و بیامد * ماند و بماند به پاس معلم
آی و ببین در کویر، گشته شکوفا * سنبل و نسرین و سرو و یاس معلم
هر سخن و نکته ای که بود بیان شد * از دل پرجوش بی حراس معلم
قلب چو آیینه اش هر آنچه جفا دید * نور محبت شد انعکای معلم
آنچه نیاموخت اوستاد به شاگرد *بود همان قدر ناشناس معلم
